خرید بک لینک
بوی یلدا را می شنوی؟

انتهای خیابان آذر...

باز هم قرار عاشقانه پاییزوزمستان...

قراری طولانی به بلندای یک شب...

شب عشق بازی برگ و برف...

پاییز چمدان به دست ایستاده...

عزم رفتن دارد...

آسمان بغض می کند...

میبارد...

خدا هم می داند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست...

دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن می دهد...

آخرین نگاه بارانی اش رابه درختان عریان میدوزد...

دستی تکان می دهد...

قدمی برمی دارد سنگین وسرد

کاسه ای آب می رزم پشت پای پاییز...

و...تمام می شود...

پاییز

ای آبستن روزهای عاشقی...

رفتنت بخیر...

سفرت بی خطر...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵ساعت 16:44 توسط زهرا محمدی |

برچسب: نویسنده: امیر صمیمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:29

صفحه بندی